مرتضى مطهرى

710

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

4 سرمايه دارى : امپرياليسم فكر كرديم بحث ارزش را ادامه ندهيم چون يك بحث اقتصادى است نه بحث فلسفهء تاريخى ، و دامنه پيدا مىكند ، و بحث خودمان را ادامه بدهيم . بحث ما دربارهء سرمايه دارى ( كاپيتاليسم ) بود ، يعنى جريان تاريخى سرمايه دارى ، يعنى بحث تاريخى مىكنيم ، اينكه سرمايه دارى چگونه به وجود مىآيد و چگونه عامل فنا و نيستى خودش را در درون خودش مىپرورد . دوره‌اى را عنوان مىكنند كه مىگويند دورهء نهايى كاپيتاليسم است به نام امپرياليسم . من فرصت نكردم كه به منابع نگاه كنم و ظاهراً اين‌جور است كه امپرياليسم كه مرحلهء عالى سرمايه دارى است در كلمات ماركس و انگلس عنوان نشده باشد چون در آن زمان هنوز به وجود نيامده بود و اين اصلى است كه لنين اضافه كرده و در حقيقت بايد گفت كه - اگر درست دقت بشود - يك چيزى بوده كه قبلًا پيش بينى نمىشده و بعد در عمل به وجود آمده و چون در عمل به وجود آمده قهراً حالا مطرح است . لغت « امپرياليسم » شايد از همين ريشه‌اى است كه لغت امپراطور از آن ريشه است . همان‌طور كه امپراطورى را عبارت مىدانيم از اينكه چند كشور به صورت يك كشور در بيايند و همهء آنها يك رئيس پيدا كنند و به صورت يك واحد دربيايند ، سرمايه دارى هم وقتى خيلى رشد كند به صورت يك امپراطورى سرمايه دارى درمىآيد ، چگونه ؟ در دورهء كاپيتاليسم فرض بر اين جهت بود كه سرمايه دارها براى اينكه سود بيشترى دربياورند تدريجاً بر توليد مىافزايند و بر استثمار كارگر هم مىافزايند و قهراً بين آنها يك رقابتى براى به دست آوردن بازارهاى فروش حكمفرماست ، آنوقت ناچار هستند كه جبراً قيمت اجناس را پايين بياورند براى اينكه سرمايه در